بخاطر تو: )
نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه نه به خاطر جنگل‌ها، نه به خاطر دریانه به خاطر دنیا به خاطر خانه‌ی توبه خاطر یقینِ کوچکتبه خاطر آرزوی یک لحظه‌ی من که پیشِ تو باشمبه خاطر دست های کوچکت در دست های بزرگِ منو لب های بزرگ من بر گونه‌های بی‌گناه توبه خاطر پرستوئی در باد، هنگامی که تو هلهله میکنیبه خاطر ...
Fuck your self Argo!
I have person in my life, who has wealth to fight against everyone and everything, nothing does not matter for me, except one and that makes me power ;)
V
who loves me as I am, has the merit to be with one who I try to be for whom
ای خودت
خسته آمد که خستگی ببرد، خسته دیدم خسته بود اما آخ اما ای جادوی تو تکاننده بنیاد غم! ای ساقی ای که بر من میسازی و بنیاد غم بر می اندازی که تو که تو آی تو که جادو میکنی و رنگ میپاشی و زنده میکنی با دم مسیحایت! :) که مسیح اگر بر مرده می دمید تو آنکه از ایستادن ایستاده را پرواز می دهی
زندگی من
ذهنم چند روزی مشوش شده بود، کتابی خوانده بودم و دوباره پرسش های همیشگی سراغم را گرفتند، نشستم هرچه خوانده بودم شنیده بودم اندیشه بودم را روی کاغذ نوشتم با خطی که خود از خواندن عاجزم با یاس از بی نتیجگی شروع کردم، به چیزی رسیدم که حس کردم در تمام کتاب های فیلسوفان لاادری یا ناباور مسکوت مانده، پاسخی ...
حرف اگر می زد از او می گفت
دیوانه اگر بود دیوانه او بود عاشق اگر بود عاشق او از این پله بالا برو تا من نگران به تو نگرم بالا رفتنت راه که بالا رفتی اگر در جهان باشد بالا رفتن توست...
آنچه بر ذهن این روزها میگذرد
نا امیدی چه چیز جز ندیدن کمال ذهنی در آنچه در اطراف رخ می دهد، آدمی همیشه دنبال هدف می گردد، دنیایی که نیازهای سرکش توده ناتوان را تامین نمی کند، و ادم هایی که دنبال قناعتند تا حقیقت، آنچه تا خود قبر با شما بیاید و چیزی برای قانع کردنتان داشته باشد لزوما حقیقت نیست چه آنکه ادمی که در ساده ترین مسائل...
:)
برای آنکه بر ناتوانی خود چیره شوند، در درون برای خود دشمن آفریدند، خواهان قدرت بودند و والامقامی پس امیال طبیعی و شهوت را خرد شمردند تا در درون به نزاعی پایدار دست یابد، بر بخشی از خود غلبه کنند تا بر خود مقامی والا نهند، والا مقامی بدون دیده شدن ملال آور بود، بر دیگرانش نمایش دادند و اصرار ورزیدند،...
کاش
از آقای کانت نوشته بود بهترین لذت ها شادی پس از خستگی انجام کاری است. تلخی لبخند را بهتر از طعم قهوه ام چشیدم. خسته بودم خواستم خسته نباشم. خواستم فکر کنم کسی هست که می داند خسته ام و خیالم جمع باشد می داند خستگی را به خاطرش تاب می آورم. خواستم کسی باشد که برای من تاب بیاورد. استرس داشتم به خودم نهی...
ای تو :)
خواستم بگویمت جایت امن سرت اینجا روی پا خیالت راجت خیالت دور دور ورای آسمان آبی آنجا که می پرستمت
بخاطر تو :)
نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه نه به خاطر جنگلها، نه به خاطر دریانه به خاطر دنیا به خاطر خانهی توبه خاطر یقینِ کوچکت به خاطر آرزوی یک لحظهی من که پیشِ تو باشمبه خاطر دست های کوچکت در دست های بزرگِ منو لب های بزرگ من بر گونههای بیگناه تو به خاطر پرستوئی در باد، هنگامی که تو هلهله میکنیبه خاطر شبن...
من
کسی هست که نیمه شب مشتاقانه به تو می اندیشد
در ایز جاست وان مجیکال آنجل این د ورلد
ا بیلیو این مجیک، وانس ا فاند ا کایند آو کایند پرتی انجل این مای لایف، آی فل این لاب اند دن شی رایز می آپ تو اسکایز، ان آنجل، هو میک مجیک! هوس دی تو دی بی ا گریتر وان، ا کایندر، ا لابلیر، ا میتر وان! ا سی ا کن سی دت انیوان الز کنت اند ا پرود مای سلف تو گیو ال آو مای ریسپکت تو د پوینت آنجل هو دیزروز ...
308
نبی رفت کلیدش پیش من است آمدم اینجا ، نشستم گزارش فردا صبح باید آماد باشد، امروز اسمس دادم که آقای استاد تربیت فردا 9.5 میام پیشت ، صابری زنگ زد که انتخاب واحدش به مشکل خورده دانشکده صنایع هم جز برنامه فردا صبح است ترابی هم صبح می خواهد روی گزارش نظر بدهم می ترسم تا 12 بخوابم و همه بر باد روند...این...
عطرت
در حافظه ام باد روان است، روان است که می رود بر باد حافظه ام، بر باد که روان است عطرت، می رود حافظه ام، حافظه ام که بر باد عطرت می برد حافظه ام، باد می برد عطرت را، اما حافظه ام، عطرت که حافظه می برد از حافظه نمی رود، عطرت برده بود حافظه ام را که آمدی، عطرت از حافظه نمی رود و هرچه هست در حافظه ام بو...