خرید بک لینک
ذهنم چند روزی مشوش شده بود، کتابی خوانده بودم و دوباره پرسش های همیشگی سراغم را گرفتند،

نشستم هرچه خوانده بودم شنیده بودم اندیشه بودم را روی کاغذ نوشتم با خطی که خود از خواندن عاجزم

با یاس از بی نتیجگی شروع کردم، به چیزی رسیدم که حس کردم در تمام کتاب های فیلسوفان لاادری یا ناباور مسکوت مانده، پاسخی که نیافته بودم در هیچکدام تلاش های بیهوده برای معنا بخشیدن به ادمی که پذیرفته دیگر جهان های خیالی را خیالی

اندیشیدم که کی فکر میکنم که از کجا امده ام آنچه هست از کجا امد

موقع ضعف ناتوانی یا نا امیدی و همچنین احساس خطر

اندیشیدم که اولین مساله که مرا درگیر خود میکند ترس از فناست و مرگ به عنوان نابود کننده

اما این ترس زیرک است و خود را در قالب پرسش های فلسفی تر مطرح میکند

چه انکه آنچه من محکم بگویم که نباشد و دیگری بگوید که هست آنقدر واضح نیست که دیگری را ساکت کند هر دو پاسخ یک تمایل است و خارج از جهل نیست

چیزی که از فهم ما خارج است چه کس انتظار حل معادله ریاضی از یک مرغ را دارد؟

پس مساله ما این نیست ان ترس ما را به این سمت متمایل می کند تا خود را درگیر مساله حل ناشدنی بکنیم و از این پرسش خارج از فهم خود پاسخی برگزینیم تا از ترس نابودی رهایی یابیم و حیاتی همیشگی برای خود متصور شویم

تا اینجا را دیگران گفته اند به چیزی رسیدم که فکر میکنم کسی اهمیتی به ان نداده یا اگر داده من نخواندم و نشنیدم و ندیدم هنوز

قبل از آن؛

مساله این بود که زندگی انقدر پر ارزش بود که آدمی میخاست همیشه داشته باشد با انها که این زندگی را به گونه ای که دیکته می شود اجرا می کنند تا زندگی دائمی در جایی دیگر بیابند می توان کاری نداشت گر چه به قیمت نابودی همین مقدار ناچیز از زندگی، انچه در ابتدا انقدر ارزش داشت که دائمی بودنش خیال ادمی را راحت میکرد تمام شود و گرچه امید به یک همچون دائمی باعث بی میلی به این گذرایایشان کند

اما انچه من بدان رسیدم

تمام مشکل انجا اغاز میشود که ابتدا اگر دیگر جهان کنار رود، تمام تصور ما از من بعد از مرگ مارا ازار میدهد من نیستم و وقتی من قرار است نباشم چه دردناک و چه اهمیت دارد

اما مسئله این است که ما هنوز بخشی از من را بعد از مرگ تمام نمیکنیم همان من به سراغ ما می اید و می پرسد وقتی من نباشم الان برای چه؟ به چه هدفی؟ چه دردناک که من دیگر ههیچ اثری ندارم

اما و در نهایت اما اگر بپذیری که درست تا خود همان لحظه که زندگی است من هم هست و وقتی زندگی رفت تمام من تمام شده آنگاه در میابی که اگر بخواهی هوای این من را داشته باشی باید تمام زندگی ات را زندگی کنی، زندگی و منی که باهم بروند درست در یک لحظه، پس از آن کسی نیست که نابودی را تجربه کند آن من که می گوید چه دردناک که پس از آن من نیستم خیالی است آن من هرگز وجود ندارد هیچ منی نیستی را تجربه نمی کند وقتی اضطراب می آید که تمام من را پس مرگ تمام نکنی آنگاه موجود مظلوم میماند که هست اما حق زندگی ندارد اما وقتی بدانی تمام من تو تا هست امکان زندگی را دارد و هیچ منی در جهان نیست که لحظه ای محکوم به نابودی باشد تا من ها هستند زندگی ها هستند وقتی زندگی تمام شد دیگر هیچ منی نیست که بگویم ای کاش بود اگر هنوز بترسم یعنی هنوز نپذیرفته ام که من با زنده بودن من معنا دارد و من مرده اصلا نیست منی نمیماند که مرده باشد تمام من تا هستم زندگی است.

برچسب: زندگی من,زندگی منشوریست در حرکت دوار,زندگی من به انگلیسی,زندگی منصور,زندگی منه زدبازی,زندگي من,زندگي منشوريست در حركت دوار,زندگی منه زدبازی دانلود,زندگی من کنار این غریبه,زندگی من بابک جهانبخش, نویسنده: علی حیدری تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 1:25

صفحه بندی