دستت
تاب تاب عباسی خدا منو نندازی و دست در دست رها و دست رها در دستش که دستش آخ دستش و این دست که محکم دست رهاست و آن دیگر که رها رها رها، دو دستش دستانش دست های او دست های تو خیره به چشمانم که دستاهای تو خیره به چشامانم من دست شسته از جهان به دستت آرام میگیرم
پیوسته تکه ای گسسته از همه گیتی که تو آخ تو ای تکه چگال همه خوبی های جهان
چه دلبرانه شاد مرا بر آسمان میبری که آن همه تقاطع و پیچ و حضور و اطراف به چشم نیاید هیچ که هعی آخ ما کجاییم؟ چطور؟ کی چگونه به اینجایم رساناندیم که ندیدم هیچ جز صدای تو، چه دلبرانه دل می بری این روزها تکهی خوب جهان:)