در حافظه ام باد روان است، روان است که می رود بر باد حافظه ام، بر باد که روان است
عطرت، می رود حافظه ام، حافظه ام که بر باد عطرت می برد حافظه ام، باد می برد عطرت را، اما حافظه ام، عطرت که حافظه می برد از حافظه نمی رود، عطرت برده بود حافظه ام را که آمدی، عطرت از حافظه نمی رود و هرچه هست در حافظه ام بوی عطرت را گرفته و انگار هیچ نمانده جز آن هیچگاه که حافظم بوی عطر تو می دهد و عطر می دهد بویت چون گیسو روانه میکند از این سر گیتی به آن سر سر لاینتها، که شرق و دیدن آفتاب و آفتاب همیشه تابان سرزمین شرق هیچم شده، که عطرت آخ عطرت تا برسد به شرق خاک، بی عطر می شوم من آنجا، و بی عطرت جذب هوا که نمیشود، دم می توان کشید اما باز دم بی عطرت مگر میشود؟! پس مانده ام به عطرت و بر بادت و هرچه بوی عطرت ندهد بر باد و هر کجا می روم که عطرت می کشاند مرا، که عطرت بر باد و ما روان به آنیم که میل غرب می کند عطرت و آنجا که تو باشی عطرت را به هرکجا که خواهی و مرا و مارا روانه میکند که آخ عطرت
چه خوب عطرت!
برچسب: عطر توت فرنگی,عطر تن تو هلن,عطر تن تو,عطر تام فورد,عطر تو ابی,عطر تو کاوه آفاق,عطر توم فورد الرجالي,عطر تن تو از هلن,عطر توم فورد,عطر توري بورش,
نویسنده: علی حیدری
تاريخ: جمعه
12 شهريور
1395 ساعت: 6:34