نبی رفت کلیدش پیش من است آمدم اینجا ، نشستم گزارش فردا صبح باید آماد باشد، امروز اسمس دادم که آقای استاد تربیت فردا 9.5 میام پیشت ، صابری زنگ زد که انتخاب واحدش به مشکل خورده دانشکده صنایع هم جز برنامه فردا صبح است ترابی هم صبح می خواهد روی گزارش نظر بدهم می ترسم تا 12 بخوابم و همه بر باد روند...اینجا 308 ، من تنهایی گزیدم دلم تنگ است ، تنگ هیچ، تنگ خانه مان نیست تنگ مادرم نیست تنگ نسیم نیست تنگ خودم هم نیست ! دلم از نفس افتاده ، زود میگیرد آخر عمرش رسیده انگار...چاوشی در فراز است بیا تا گریه کنم سر اومده صبرم...چه می شود کرد ناخواسته آمدیم و خواسته رفتن سخت است!...
ادامه مطلب